الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
19
نبرد جمل ( فارسى )
چه حديثى صحيحتر از اين كه بزرگان صحابه به آن گواهى دادند ؟ اكنون چه كسى جرأت دارد كه با آن مخالفت نمايد ؟ هنگامى كه عمر ، علي ( عليه السلام ) را عضو شوراى تعيين خليفه نمود ، عباس به على گفت : « روزى كه رسول خدا ارتحال نمود ، به تو اشاره كردم كه دست پيش آورى تا با تو بيعت نماييم ؛ زيرا خلافت از آنِ كسى است كه به سوى آن سبقت گيرد . تو از سخن من سر باززدى تا آن كه با ابوبكر بيعت كردند . امروز نيز به تو ميگويم : عمر نامت را در ميان اعضاى شورا نهاده و تو را آخرينِ ايشان قرار داده است . آنان تو را از اين زمره بيرون خواهند ساخت . پس از من سخن بپذير و در شورا داخل مشو ! » على به او پاسخى نداد . هنگامى كه با عثمان بيعت نمودند ، عباس به على گفت : « آيا به تو نگفته بودم ؟ » على گفت : « اى عمو ! ماجرا بر تو پوشيده مانده است . مگر نشنيدى كه وى بر منبر گفت : خداوند خلافت و نبوت را در اين خاندان گرد نميآورد . من خواستم كه خودش با زبان خود ، دروغش را اثبات نمايد و مردم بدانند كه سخن ديروزش دروغ و باطل بوده و ما شايسته خلافت هستيم . » عباس سكوت نمود . ( علل الشرائع ، 1 / 171 ) نيز علي ( عليه السلام ) فرمود : « به پدر و مادرم سوگند ! هرگز دوست نميداريد كه خلافت و نبوت در ما گرد آيد ، حال آن كه كينههاى بدر و خونخواهى اُحد را در خاطر داريد . هلا به خدا سوگند ! اگر بگويم كه تقدير خداوند درباره شما چيست ، استخوان دندههايتان مانند داخل شدن دندانههاى پرگار آسياب ، در جسم شما فرو خواهد رفت ! » ( الاحتجاج ، 1 / 127 ) شورشيان بر علي ، ستمگران گردنكش نبودند ؛ بلكه اجتهاد ورزيدند و داراى يك اجر هستند ! ابنرشد گويد : « گفتيم كه آنان اجتهاد ورزيدند . على به صواب رفت و طلحه و زبير به خطا . اين همان باور درست است كه بايد به آن اعتقاد داشت . پس على دو اجر دارد ؛ زيرا اجتهادش با حق سازگار افتاد . طلحه و زبير نيز به پاس اجتهادشان يك اجر دارند . » ( البيان و التحصيل ، 17 / 361 )